قانون عفاف و حجاب؛ از سیاست‌گذاری تا تعلیق اجرایی

قانون عفاف و حجاب؛ از سیاست‌گذاری تا تعلیق اجرایی

چکیده قانون عفاف و حجاب از ابتدای طرح، به یکی از چالش‌های سیاست‌گذاری عمومی و امنیتی کشور تبدیل شد. این قانون که با هدف تحکیم ارزش‌های اسلامی تصویب شد، همواره محل اختلاف میان گروه‌های سیاسی و اجتماعی بوده است. برخی آن را گامی در جهت حفظ مبانی شرعی و فرهنگی کشور می‌دانند، درحالی‌که برخی دیگر نسبت به هزینه‌های اجتماعی، سیاسی و امنیتی اجرای آن هشدار داده‌اند. تعویق اجرای این قانون، که با تصمیم شورای عالی امنیت ملی و تأیید مقام معظم رهبری صورت گرفته، واکنش‌های متعددی را به همراه داشته است. در این مقاله، تأثیرات این قانون بر افکار عمومی، پیامدهای جناحی و سیاسی ناشی از آن، و تحلیل عقلانی اجرای احکام دینی در سیاست‌گذاری بررسی شده است. این نوشتار بر ضرورت درک صحیح از مقتضیات زمان در اجرای قوانین شرعی تأکید دارد و به این موضوع می‌پردازد که چگونه سیاست‌گذاری‌های دینی باید با در نظر گرفتن مصلحت نظام، ثبات اجتماعی و همراهی عمومی انجام شود. همچنین، به بررسی مواضع مختلف پیرامون این قانون و نحوه مواجهه گروه‌های تندرو با آن پرداخته شده است. در نهایت، این نتیجه‌گیری مطرح می‌شود که عقلانیت، درک اجتماعی و رویکردهای فرهنگی، مؤلفه‌های کلیدی در تدوین و اجرای سیاست‌های دینی هستند و اجرای هرگونه قانون در این حوزه باید در چارچوب منافع ملی و حفظ انسجام اجتماعی انجام شود.
استعفای هفتم؛ سیاستمداری که تاب ماندن ندارد

استعفای هفتم؛ سیاستمداری که تاب ماندن ندارد

چکیده این یادداشت به بررسی استعفای هفتم محمدجواد ظریف و پیامدهای آن بر فضای سیاسی ایران می‌پردازد. ظریف، که همواره از قدرت دیپلماتیک خود سخن گفته است، در عمل با چالش‌های متعدد مدیریتی و عدم توانایی در حفظ جایگاه‌های سیاسی مواجه بوده است. انتصاب او به عنوان «معاون راهبردی ریاست‌جمهوری» پس از پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳، که نهایتاً به استعفای مجدد او انجامید، نشانه‌ای از ناپایداری مدیریتی و بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری‌های کلان بود. این مقاله تحلیل می‌کند که استعفای ظریف، علاوه بر تضعیف جریان اصلاحات، نشان‌دهنده شکست پروژه «وفاق ملی» و ناکامی اصلاح‌طلبان در ایجاد انسجام درونی است. در ادامه، به پیامدهای این استعفا برای ساختار سیاسی ایران پرداخته می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا سیاستمدارانی که در مواجهه با بحران‌ها تاب ایستادگی ندارند، می‌توانند نقش مؤثری در حکمرانی ایفا کنند؟ در نهایت، این نتیجه‌گیری ارائه می‌شود که سیاست ایران نیازمند چهره‌هایی است که به‌جای نمایش‌های دیپلماتیک و کناره‌گیری در شرایط سخت، توانایی مدیریت بحران‌ها و پیشبرد اهداف کلان را داشته باشند.
ناکارآمدی اصلاح‌ طلبان و بحران حکمرانی در دولت جدید

ناکارآمدی اصلاح‌ طلبان و بحران حکمرانی در دولت جدید

چکیده این یادداشت به بررسی ناکارآمدی دولت اصلاح‌طلب جدید و چالش‌های حکمرانی ناشی از سیاست‌های این جریان می‌پردازد. اصلاح‌طلبان که با وعده‌های بهبود معیشت، بازگشایی فضای سیاسی و تقویت روابط بین‌المللی به قدرت بازگشتند، در عمل نشان دادند که توانایی تحقق این اهداف را ندارند. فقدان انسجام در تصمیم‌گیری‌ها، آشفتگی در سیاست‌گذاری اقتصادی و مدیریت نامطلوب منابع ملی، به‌ویژه در بحران‌هایی مانند کمبود آب و سوءمدیریت زیست‌محیطی، تنها بخشی از ضعف‌های ساختاری این دولت محسوب می‌شود. این نوشتار همچنین به بررسی پیامدهای سیاسی دولت جدید پرداخته و نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان حتی در ایجاد «وفاق ملی» نیز شکست خورده‌اند. برکناری چهره‌هایی مانند محمدجواد ظریف و عبدالناصر همتی تحت فشار مجلس و گروه‌های سیاسی مخالف، نشان‌دهنده ناتوانی این جریان در جلب حمایت حتی از جناح‌های نزدیک به خود است. در نهایت، مقاله تأکید می‌کند که حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران، بر پایه اصول ولایت فقیه و استقلال از نفوذ بیگانگان استوار است و اصلاح‌طلبانی که برخلاف این مسیر حرکت می‌کنند، نه‌تنها موفق نخواهند شد، بلکه کشور را درگیر بحران‌های جدید خواهند کرد.