یکی از مهمترین شاخصههای یک سیاستمدار، تابآوری در برابر بحرانها و توانایی مدیریت شرایط دشوار است. سیاستمداری که در طول یک سال، دو بار و در مجموع هفت مرتبه از سمت خود استعفا داده است، چگونه میتواند در ساختار پیچیده حکمرانی، نقش مؤثری ایفا کند؟ آیا چنین فردی قابلاتکا است؟
محمدجواد ظریف که همواره از قدرت مذاکرهگری خود سخن میگوید، در کارنامه حرفهایاش، نمیتوان نقطه روشنی از موفقیت پایدار یافت. «نه امضای کری تضمین بود، نه تحریمی رفع شد، نه گشایشی صورت گرفت و نه در نهایت فرقی کرد چه کسی در پاستور بنشیند.» و اکنون، نهتنها نتوانست جایگاه معاونت راهبردی ریاستجمهوری را حفظ کند، بلکه بار دیگر بدون دستیابی به نتیجهای مشخص، از صحنه کنار رفت.
جایگاهی ساختگی برای سیاستمداری مستأصل
پس از پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳، گمانهزنیهایی درباره انتصاب ظریف به معاونت اولی دولت مطرح شد. اما نهایتاً، او به جایگاه «معاون راهبردی ریاستجمهوری» منصوب شد؛ پستی که نه در ساختار اجرایی کشور جایگاهی روشن داشت و نه توانست کوچکترین منفعتی برای دولت، نظام و مردم ایجاد کند. در واقع، این منصب بیش از آنکه در راستای اهداف کلان کشور باشد، بیشتر تدبیری برای راضی نگه داشتن یکی از چهرههای سیاسی محسوب میشد.
بااینحال، این انتصاب نیز دوام چندانی نداشت. ظریف که حتی در این جایگاه ساختگی نیز نقش محسوسی ایفا نکرد، در نهایت، با یک پست در شبکههای اجتماعی اعلام استعفا کرد. استعفایی که تنها تأییدی دیگر بر ناپایداری سیاسی و مدیریتی او بود. این اتفاق، بار دیگر نشان داد که در سیاست، نه تبلیغات و ژستهای رسانهای، بلکه ثبات، قدرت تصمیمگیری و اراده عمل است که حرف اول را میزند.
شکست یک پروژه تبلیغاتی
ماجرای استعفای ظریف، بهوضوح ضعف درونی جریان اصلاحات و ناتوانی در ایجاد انسجام میان نیروهای خود را نشان داد. پروژه «وفاق ملی» که با شعار همگرایی و اجماعسازی میان نیروهای مختلف شکل گرفت، نهتنها به نتیجهای نرسید، بلکه خود به عاملی برای اختلافات بیشتر تبدیل شد. آنچه در این مدت رخ داد، چیزی نبود جز تلاش برای تقسیم قدرت و چانهزنیهای سیاسی که در نهایت، به نتیجهای مشخص نرسید.
پس از مشخص شدن اینکه انتصاب ظریف به معاونت راهبردی ریاستجمهوری غیرقانونی بوده، تحت توصیه رئیس قوه قضائیه، محسن اژهای، او بار دیگر مجبور به استعفا شد. شاید این اقدام، تنها به این دلیل بود که ظریف حداقل بتواند آبروی باقیمانده خود را حفظ کند و در آینده، با دستی خالیتر از همیشه، به دانشگاه بازگردد.
سیاستمداری که بر باد میرود
سیاستمداری که در مواجهه با کوچکترین چالشها، راه فرار را برمیگزیند، نه برای سیاست قابلاعتماد است و نه برای یک جریان سیاسی، سرمایهای ماندگار. ظریف، در طول فعالیتهای خود، بارها نشان داده که سیاستورزی را نه بهعنوان عرصهای برای تصمیمگیری و اقدام، بلکه بهعنوان میدانی برای نمایش دیپلماتیک میبیند. اما در عرصه حکمرانی، این نمایشها تنها تا زمانی کاربرد دارد که با واقعیتهای سخت و پیچیده سیاست داخلی و بینالمللی برخورد نکرده باشد.
جمهوری اسلامی ایران، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به سیاستمدارانی دارد که در برابر سختیها ایستادگی کنند و بهجای «نمیشود»، بگویند «با سختی، اما میشود». اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، تسلیم شدن در برابر شرایط و ناتوانی در پیشبرد حتی کوچکترین امور اجرایی است. سیاستمدار باید مرد بحران باشد، نه فردی که با اولین تندباد سیاسی، از جایگاه خود کنارهگیری کند.
پایان یک توهم
واقعیت آن است که کشور نمیتواند معطل چهرههایی باشد که در عمل، هیچ نقشی در حل بحرانهای ملی ندارند. تجربه نشان داده است که افرادی که با کوچکترین مخالفت یا چالش، میدان را ترک میکنند، نهتنها تأثیری در سیاستگذاری ندارند، بلکه حضورشان، تنها هزینهای اضافی بر دوش نظام و مردم خواهد بود.
زمانه ما را اسیر سیاستمدارانی کرده است که حتی در طیف خود نیز توان اجماعسازی ندارند. در چنین شرایطی، آیا وقت آن نرسیده که سیاست ایران، از چهرههایی که تنها در کلام قوی و در عمل ناتوان هستند، عبور کند؟
خداوند ما را بینیاز از سیاستمداران سستعنصر گرداند.
محمدصادق دانشجو
۱۴۰۳/۱۲/۲۲

