استعفای هفتم؛ سیاستمداری که تاب ماندن ندارد

استعفای هفتم؛ سیاستمداری که تاب ماندن ندارد

چکیده این یادداشت به بررسی استعفای هفتم محمدجواد ظریف و پیامدهای آن بر فضای سیاسی ایران می‌پردازد. ظریف، که همواره از قدرت دیپلماتیک خود سخن گفته است، در عمل با چالش‌های متعدد مدیریتی و عدم توانایی در حفظ جایگاه‌های سیاسی مواجه بوده است. انتصاب او به عنوان «معاون راهبردی ریاست‌جمهوری» پس از پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳، که نهایتاً به استعفای مجدد او انجامید، نشانه‌ای از ناپایداری مدیریتی و بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری‌های کلان بود. این مقاله تحلیل می‌کند که استعفای ظریف، علاوه بر تضعیف جریان اصلاحات، نشان‌دهنده شکست پروژه «وفاق ملی» و ناکامی اصلاح‌طلبان در ایجاد انسجام درونی است. در ادامه، به پیامدهای این استعفا برای ساختار سیاسی ایران پرداخته می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا سیاستمدارانی که در مواجهه با بحران‌ها تاب ایستادگی ندارند، می‌توانند نقش مؤثری در حکمرانی ایفا کنند؟ در نهایت، این نتیجه‌گیری ارائه می‌شود که سیاست ایران نیازمند چهره‌هایی است که به‌جای نمایش‌های دیپلماتیک و کناره‌گیری در شرایط سخت، توانایی مدیریت بحران‌ها و پیشبرد اهداف کلان را داشته باشند.