دفاع از دشمن متجاوز: مطالعه‌ای در ریشه‌های روانی و اجتماعی همدلی با رژیم صهیونیستی در ایران

دفاع از دشمن متجاوز: مطالعه‌ای در ریشه‌های روانی و اجتماعی همدلی با رژیم صهیونیستی در ایران

محمدصادق دانشجو
1404/03/28

چکیده:

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش فشارهای امنیتی، سیاسی و رسانه‌ای رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، پدیده‌ای تأمل‌برانگیز در بخشی از فضای عمومی و خصوصاً در میان برخی اقشار فعال در فضای مجازی ظهور یافته است: پدیده‌ای که در آن برخی افراد، نه‌تنها در برابر تجاوز و تهدید مستقیم رژیم صهیونیستی به خاک و امنیت ایران سکوت می‌کنند، بلکه گاه آشکارا جانب دشمن را می‌گیرند و از آن دفاع می‌کنند. این پدیده که می‌توان آن را «سندروم دفاع از دشمن متجاوز» نامید، از منظر هویتی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و رسانه‌ای، نیازمند تحلیل علمی و دقیق است. در این مقاله تلاش شده با رویکردی چندبعدی، به ریشه‌های روانی–اجتماعی این رفتار پرداخته شود، پیامدهای آن بر انسجام ملی و سلامت فکری جامعه بررسی شود و راهکارهایی برای مواجهه فرهنگی، رسانه‌ای و آموزشی با آن ارائه گردد. پژوهش حاضر نشان می‌دهد که این پدیده محصول تقاطع بحران‌های هویتی، شکاف دولت–ملت، ضعف روایت ملی، و جنگ روانی پیچیده‌ای است که دشمن در قالب رسانه و فضای مجازی علیه ملت ایران به‌کار گرفته است.


مقدمه:

در هر نظام سیاسی، هنگامی که کشور در معرض تجاوز نظامی یا تهدیدات امنیتی قرار می‌گیرد، انتظار طبیعی از بدنه اجتماعی، بروز نوعی «وحدت روانی» و واکنش دفاعی در راستای حفاظت از کیان ملی است. اما در سال‌های اخیر، در فضای سیاسی و اجتماعی ایران، نمونه‌هایی از واکنش‌های عجیب و غیرقابل انتظار در برابر تهدیدهای آشکار رژیم صهیونیستی مشاهده شده است. واکنش‌هایی که نه‌تنها از جنس همدلی با کشور متجاوز است، بلکه گاه به مرز ابراز رضایت از حملات و حتی تأیید تلویحی آن‌ها نیز نزدیک می‌شود.

در روزهای پس از حمله مستقیم رژیم صهیونیستی به پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی و علمی ایران در سال ۱۴۰۳ و شهادت جمعی از فرماندهان، دانشمندان و شهروندان عادی، بسیاری از کاربران فضای مجازی، به‌جای محکوم‌کردن این اقدام یا همدردی با قربانیان، به تمجید از دقت اسرائیل، یا به تمسخر ساختارهای دفاعی کشور پرداختند. برخی از سلبریتی‌ها نیز با سکوت معنادار یا انتشار محتوای غیرهمدلانه، ناخودآگاه در زمین رسانه‌ای دشمن بازی کردند. این رخدادها، پرسشی بنیادی را در ذهن جامعه پژوهشی و سیاست‌گذار کشور مطرح می‌کند: چه اتفاقی افتاده که بخشی از افراد جامعه، در برابر دشمنی بی‌واسطه، به‌جای دفاع از کشور، جانب دشمن را می‌گیرند؟

پدیده‌ای که در این مقاله از آن با عنوان «سندروم دفاع از دشمن متجاوز» یاد می‌شود، پیش از آنکه یک انحراف سیاسی باشد، نشانه‌ای از یک بحران چندلایه در بستر روانی، هویتی و رسانه‌ای جامعه است. این رفتار نیازمند تحلیل عمیق و علمی است، چرا که در صورت گسترش، می‌تواند نه‌تنها به انسجام ملی آسیب وارد کند، بلکه امکان بسیج اجتماعی در مواقع خطر را نیز کاهش دهد.

در این مقاله، تلاش خواهد شد پدیده فوق از سه منظر مورد بررسی قرار گیرد:

۱. بسترهای روان‌شناختی و فردی

۲. زمینه‌های جامعه‌شناختی و هویتی

۳. نقش رسانه‌ها و عملیات ادراکی دشمن

در نهایت نیز پیشنهادهایی برای بازسازی گفتمان هویتی، ارتقاء سواد رسانه‌ای، و ترمیم شکاف‌های اعتماد عمومی ارائه خواهد شد.


الف) تحلیل روان‌شناختی پدیده: از خودکم‌بینی تا همدلی با متجاوز

برای درک عمیق پدیده دفاع از دشمن خارجی، آن‌هم در شرایطی که تهدیدی ملموس و امنیتی از سوی او به کشور وارد شده، باید نخست به لایه‌های روان‌شناختی واکنش انسان در مواجهه با تهدید نگاه کرد. در روان‌شناسی اجتماعی، رفتارهایی از این جنس ذیل پدیده‌هایی چون سندرم استکهلم (Stockholm Syndrome)، تسلیم‌گرایی شناختی (Cognitive Surrender) و درون‌فکنی متجاوز (Identification with the Aggressor) طبقه‌بندی می‌شوند.

۱. درون‌فکنی متجاوز: وقتی متجاوز، الگوی رفتاری می‌شود

مفهوم درون‌فکنی متجاوز (که ابتدا توسط آنا فروید مطرح شد)، به وضعیتی اشاره دارد که فرد در موقعیت اضطراری یا بحران، برای فرار از اضطراب یا احساس ناتوانی، ناخودآگاه تلاش می‌کند خود را به متجاوز شبیه کند. این شبیه‌سازی، نوعی مکانیسم دفاعی برای مقابله با تهدید یا اجتناب از مواجهه مستقیم با ترس است. در این چارچوب، فردی که در برابر حمله رژیم صهیونیستی قرار دارد، اما احساس ناتوانی، بی‌اعتمادی به نهادهای داخلی، و ترس از آینده دارد، ممکن است برای فرار از این احساس، ناخودآگاه به ستایش قدرت دشمن یا مشروع‌سازی اقدامات او بپردازد.

۲. اختلال در حس تعلق ملی

یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سلامت روان اجتماعی، احساس تعلق به جامعه و وطن است. افرادی که در جامعه دچار طرد اجتماعی، شکاف ارزشی، یا تجربه تحقیر مکرر شده‌اند، ممکن است هویت جمعی خود را پس بزنند. در این حالت، حس تعلق به سرزمین، فرهنگ، و ملت، تضعیف می‌شود و شخص مستعد پذیرش روایت‌های بیگانه و حتی ضدملی می‌گردد. در این حالت، دفاع از دشمن، نشانه‌ای از طرد ناخودآگاه خویشتن است.

۳. خودکم‌بینی ملی و «تقدس بیگانه»

پدیده‌ای که در دهه‌های اخیر در فضای نخبگانی و رسانه‌ای ایران رشد کرده، خودکم‌بینی فرهنگی و تمدنی است؛ نوعی از خودتحقیری که در آن «ایران» در برابر «غرب» همواره در موقعیت حقارت دیده می‌شود. در چنین فضایی، دشمنی مثل اسرائیل، به‌خاطر فناوری پیشرفته یا پیوند با غرب، به عنوان الگوی موفق و مقتدر نگریسته می‌شود. این تقدس‌سازی از دشمن، منجر به اختلال در درک درست از نقش تجاوز، جنایت و ظلم در رفتار او می‌شود.

۴. خشم جابجا شده: از نظام داخلی به سوی توجیه دشمن

در روان‌شناسی کلاسیک، پدیده‌ای به‌نام «Displaced Aggression» مطرح می‌شود که در آن فرد به دلیل ناتوانی در تخلیه خشم نسبت به منبع اصلی (مثلاً حاکمیت یا نظام سیاسی)، آن را به‌سمت موضوعات دیگر منتقل می‌کند. در این زمینه، افراد ممکن است خشم انباشته‌شده نسبت به مشکلات داخلی (گرانی، فساد، ناکارآمدی) را با واکنش معکوس نسبت به دشمن تخلیه کنند؛ به‌گونه‌ای که به‌جای مخالفت با متجاوز، او را به عنوان منتقم یا اصلاح‌گر وضع موجود ببینند.


ب) تحلیل جامعه‌شناختی و هویتی پدیده: شکاف‌های اجتماعی، بحران مشروعیت و فروپاشی روایت ملی

رفتار فرد در برابر تهدیدات امنیتی، علاوه‌بر عوامل روان‌شناختی، به شدت متأثر از ساختارهای اجتماعی، سرمایه نمادین، تجربه زیسته، و روایت‌های غالب در جامعه است. درک چرایی شکل‌گیری «سندروم دفاع از دشمن متجاوز» بدون در نظر گرفتن بستر جامعه‌شناختی آن، ناقص و تقلیل‌گرایانه خواهد بود. در این بخش، تلاش می‌شود مهم‌ترین عوامل جامعه‌شناختی مؤثر بر این پدیده مورد واکاوی قرار گیرد.

۱. شکاف دولتملت و فرسایش سرمایه اجتماعی

یکی از پدیده‌های ریشه‌دار در جامعه ایران، شکاف عمیق میان دولت (به‌مثابه ساختار قدرت) و ملت (به‌مثابه بدنه اجتماعی) است. این شکاف در برخی دوره‌ها نظیر جنگ تحمیلی و دهه اول انقلاب، به واسطه مشارکت گسترده و هم‌افزایی ارزشی کاهش یافت، اما با گذر زمان، عواملی چون ناکارآمدی اجرایی، فساد ساختاری، نابرابری اقتصادی، و بی‌پاسخ‌ماندگی مطالبات اجتماعی، باعث تعمیق آن شده‌اند. هنگامی که افراد، نظام سیاسی را بازنمای منافع خود ندانند، در مواجهه با تهدید خارجی، خود را در جبهه نظام نمی‌دانند و دفاع از کشور را دفاع از حاکمیت تلقی می‌کنند. این حالت، زمینه را برای بی‌تفاوتی یا حتی همدلی با دشمن فراهم می‌کند.

۲. تجربه زیسته نابرابری و حاشیه‌نشینی فرهنگی

پژوهش‌های متعدد جامعه‌شناختی نشان داده‌اند که بخش‌هایی از جامعه ایران، به‌ویژه طبقات متوسط به پایین، اقلیت‌های فرهنگی، و ساکنان مناطق حاشیه‌نشین، در فرایند توزیع فرصت‌ها، عدالت اجتماعی و نمایندگی فرهنگی، احساس طرد و نادیده‌انگاری دارند. این احساس طردشدگی، اغلب به انفعال اجتماعی یا واگرایی هویتی منجر می‌شود. در چنین شرایطی، رسانه‌های دشمن، دقیقاً با تمرکز بر این طبقات و ترویج روایت‌های قربانی‌محور، موفق به جذب ذهنی و عاطفی آنان شده‌اند. نتیجه، کاهش حس تعلق ملی و مشروع‌سازی خشم معطوف به ساختار رسمی است.

۳. بحران روایت ملی و فروپاشی منظومه معنابخش

یکی از مهم‌ترین شاخص‌های انسجام ملی، وجود یک «روایت کلان» (Grand Narrative) برای تبیین تاریخ، هویت، آینده و معنای مشترک زیست جمعی است. در ابتدای انقلاب اسلامی، این روایت با مفاهیمی چون استقلال، مبارزه با استکبار، مردم‌سالاری دینی و دفاع مقدس شکل گرفت. اما با گذر زمان و به‌ویژه با ضعف در نهادسازی فرهنگی، این روایت در بخشی از جامعه جای خود را به روایت‌های جایگزین غرب‌گرایانه یا پوپولیستی داده است.

جوانی که امروز با بحران اقتصادی، بی‌کاری، ناامیدی از آینده و عدم تجربه موفق مشارکت اجتماعی روبه‌روست، در غیاب روایت قدرتمند ملی، مستعد جذب در روایت‌های رقیب (روایت تکنولوژیک اسرائیل، دموکراسی آمریکایی یا جهان‌شمولی اروپایی) می‌شود. در اینجا، دشمن دیگر «غاصب» نیست، بلکه «مدرن، مؤثر، و شایسته» تصویر می‌شود؛ و کشور خود، به‌دلیل شکست در تحقق وعده‌ها، در نگاه او «مقصر» است.

۴. تعارض نسلی و واگرایی ارزشی

جامعه ایران به‌طور هم‌زمان در حال تجربه نوعی گسست نسلی است؛ گسستی که در آن ارزش‌های نسل انقلابی (دهه ۵۰ و ۶۰) با زیست دیجیتال و ارزش‌محور نسل Z (دهه ۸۰ و ۹۰) در تعارض قرار گرفته‌اند. این واگرایی، منجر به سوءتفاهم‌های متقابل و شکل‌گیری نوعی زبان متفاوت میان نسل‌ها شده است. نسل جوان‌تر، که کمتر تجربه مواجهه عینی با تهدیدات دشمن را دارد، و بیش‌تر با واقعیت‌های اقتصادی و فرهنگی روزمره درگیر است، ممکن است به‌جای «ادراک تهدید»، دچار «ادراک ناکارآمدی داخلی» شود.

در این شرایط، اگر رژیم صهیونیستی به‌عنوان نیروی مقتدر، منظم، کارآمد، و دارای نظم رسانه‌ای تصویر شود، بخشی از ذهن مخاطب نسل جدید به‌جای درک واقعیت تهدید، درگیر تحسین ساختار دشمن خواهد شد. این تحسین، در لایه‌ای عمیق‌تر، جایگزین وطن‌دوستی سنتی و غیرت ملی می‌شود.

۵. تأثیر طبقه و سبک زندگی بر نگرش به منازعه

در نهایت باید به این نکته پرداخت که در ایرانِ امروز، نگاه به مسائل سیاسی و امنیتی، به‌شدت از سبک زندگی، محل سکونت، سطح تحصیلات، و موقعیت اقتصادی تأثیر می‌پذیرد. پژوهش‌های جامعه‌شناسی نشان می‌دهند که طبقات بالای شهری در مناطق شمال تهران یا شهرهای خاص، تمایل بیشتری به نگرش‌های جهانی‌گرایانه و بی‌طرفی در منازعات سیاسی دارند. این افراد، به‌دلیل بهره‌مندی نسبی از رفاه و دسترسی به رسانه‌های جهانی، در فضای ادراکی متفاوتی نسبت به طبقات متوسط یا محروم زندگی می‌کنند. دفاع آن‌ها از رژیم صهیونیستی، نه از سر نفرت نسبت به ایران، بلکه ناشی از نوعی جهان‌وطنی انتزاعی است که از واقعیت زیستی اکثریت مردم جدا افتاده است.


ج) تحلیل رسانه‌ای و ادراکی پدیده: روایت‌سازی دشمن، واژگونی حقیقت، و جنگ بر سر ذهن‌ها

در جهان امروز، قدرت رسانه جای توپ، تانک و تفنگ را گرفته است. دیگر لزوماً برای تسخیر یک سرزمین نیازی به اشغال فیزیکی آن نیست؛ کافی است ذهن مردم آن سرزمین را اشغال کرد. رژیم صهیونیستی و حامیان غربی‌اش، در دهه‌های اخیر به‌ویژه پس از شکست‌های نظامی پی‌درپی، تمرکز خود را از میدان نبرد سخت به میدان جنگ نرم و روایت‌سازی ادراکی معطوف کرده‌اند. در این بخش، تلاش می‌شود با نگاهی رسانه‌شناختی و تحلیل عملیات شناختی، نشان داده شود چگونه دشمن موفق شده بخشی از جامعه ایرانی را به‌طور ناخودآگاه در زمین خود قرار دهد.

۱. جنگ روایت‌ها: قلب واقعیت، ساخت واقعیت

همان‌گونه که فوکو و در ادامه ژان بودریار تأکید کرده‌اند، در عصر پساحقیقت، کنترل روایت‌ها مهم‌تر از کنترل واقعیت‌هاست. واقعیت آن چیزی نیست که اتفاق افتاده، بلکه آن چیزی است که روایت می‌شود و مخاطب باور می‌کند. رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته به قدرت‌های غربی مانند BBC Persian، ایران‌اینترنشنال، من‌وتو، و همچنین رسانه‌های صهیونیستی نظیر i24news، دقیقاً بر اساس این منطق عمل می‌کنند:

  • جنایت را به‌عنوان «دفاع مشروع» معرفی می‌کنند
  • تجاوز را «پیش‌دستی هوشمندانه» می‌نامند
  • دفاع مشروع ایران را «ماجراجویی خطرناک» می‌دانند
  • و شهدا را با تعابیر تحقیرآمیز، از هویت تهی می‌کنند

این تکنیک، که «واژگونی معنایی» (Semantic Inversion) نام دارد، ذهن مخاطب را از ادراک مستقیم واقعیت جدا می‌سازد و به بازتولید واقعیتی تخیلی سوق می‌دهد.

۲. تکنیک‌های جنگ روانی در رسانه‌های دشمن

الف) تکنیک دوگانه‌سازی کاذب:

مخاطب را بین دو گزینه ساختگی قرار می‌دهند: یا «زندگی و رفاه» (که نماد آن اسرائیل است) یا «مرگ و ویرانی» (که نماد آن ایران معرفی می‌شود). این تکنیک، «دفاع از دشمن» را به‌عنوان راه میان‌بر به‌سوی نجات جلوه می‌دهد.

ب) تکنیک انسان‌زدایی از طرف ایرانی:

با حذف چهره انسانی از شهدای ایرانی (مانند دانشمندان هسته‌ای، فرماندهان نظامی یا حتی زنان و کودکان کشته‌شده)، مخاطب به‌جای احساس همدردی، دچار بی‌تفاوتی عاطفی می‌شود. در مقابل، حتی عاملان حمله و ترور به‌عنوان «مبارزان راه آزادی» تصویر می‌شوند.

ج) تکنیک «ضد قهرمان‌سازی»:

قهرمانان ملی، مانند سرداران مقاومت، با برچسب‌های چون «ماجراجو»، «عامل درگیری»، یا «افراط‌گرا» تصویر می‌شوند تا مخاطب از هویت‌سازی ملی جدا شود.

د) تکنیک تشخیص‌پذیری فردی (Relatability):

در حالی‌که چهره‌های ملی از ابهام و تهدید پر شده‌اند، چهره‌های دشمن، با استفاده از نمادهای غربی، زبان نرم، لباس‌های مدرن و رفتارهای نزدیک به سبک زندگی مدرن ایرانی، آشنا و قابل درک جلوه می‌کنند. این آشنایی باعث اعتماد تدریجی به دشمن می‌شود.

۳. نقش پلتفرم‌ها و الگوریتم‌ها: جنگ نرم با هوش مصنوعی

الگوریتم‌های پلتفرم‌هایی چون اینستاگرام، اکس (توییتر سابق)، یوتیوب و تلگرام، به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که محتوای بحث‌برانگیز، هیجانی، و خلاف جریان رسمی را بیشتر در معرض دید قرار دهند. این بدان معناست که:

  • کاربر ناراضی، بیشتر با محتوای ضدایرانی مواجه می‌شود
  • روایت‌های همدلانه با اسرائیل، از طریق لایک و کامنت تقویت شده و تکرار می‌شود
  • محتوای میهن‌دوستانه، دینی یا ارزشی، کمتر دیده می‌شود یا از سوی الگوریتم‌ها مخفی می‌گردد (Shadowban)

در این فضا، کاربر جوان ایرانی بدون آنکه بداند، در یک محیط اطلاعاتی کاملاً طراحی‌شده توسط دشمن زندگی می‌کند.

۴. از سلبریتی تا شهروند دیجیتال: تأثیر نهادهای غیررسمی رسانه

در این جنگ ادراکی، سلبریتی‌ها، اینفلوئنسرها، فعالان به‌ظاهر بی‌طرف یا طنزپردازان نیز نقش مؤثری ایفا می‌کنند. بسیاری از آنان، آگاهانه یا ناآگاهانه، با تکرار خطوط گفتمانی دشمن، در شکل‌دهی به احساسات عمومی نقش دارند:

  • سکوت معنادار در برابر حمله دشمن
  • تمسخر رسانه‌های ملی و روایت رسمی
  • تطهیر رژیم صهیونیستی با تمرکز بر فناوری، نظم و مدرنیته
  • تقلیل مقاومت به خشونت یا واپس‌گرایی

نکته مهم آن است که سلبریتی‌ها، برخلاف رسانه‌های رسمی، از مشروعیت روانی نزد نسل جوان برخوردارند و همین باعث قدرت تأثیرگذاری بالای آن‌ها در بازتولید سندروم دفاع از دشمن می‌شود.

۵. غیبت رسانه ملی در میدان رقابت واقعی

یکی از دلایل قدرت روایت دشمن، ضعف رسانه‌های داخلی در رقابت محتوایی و شناختی است. رسانه ملی، اغلب یا دچار ساده‌سازی، اغراق، و بیان غیرقابل باور است، یا فاقد جذابیت‌های بصری، بیانی و داستانی است که مخاطب امروز می‌طلبد. در نبود روایت بدیل ملی، روایت دشمن، ولو دروغ، تبدیل به واقعیت ادراکی مخاطب می‌شود.


نتیجه‌گیری نهایی و پیشنهادها: بازسازی روایت ملی و درمان جمعی یک سندروم خطرناک

پدیده‌ای که در این مقاله از آن با عنوان «سندروم دفاع از دشمن متجاوز» یاد شد، صرفاً یک رفتار فردی یا موضع سیاسی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک اختلال عمیق در سلامت روانی-اجتماعی بخشی از جامعه معاصر ایران است. در شرایطی که کشور با تهدیدهای نظامی آشکار، تجاوزهای امنیتی هدفمند، و جنگ ترکیبی همه‌جانبه از سوی رژیم صهیونیستی و حامیان آن مواجه است، انتظار می‌رود جامعه به انسجام روانی، خشم مشروع، و کنش دفاعی ملی برسد. با این حال، مشاهده می‌شود که در مواردی، برخی از افراد، نه‌تنها واکنشی دفاعی نشان نمی‌دهند، بلکه با گفتمان دشمن همدلی می‌کنند، به تمجید از متجاوز می‌پردازند، و نسبت به قربانیان بی‌تفاوت‌اند.

تحلیل روان‌شناختی نشان داد که این رفتار، ریشه در مکانیسم‌هایی چون درون‌فکنی متجاوز، خودکم‌بینی ملی، طرد هویتی، و خشم جابجا شده دارد. از سوی دیگر، تحلیل جامعه‌شناختی آشکار ساخت که شکاف دولتملت، ضعف سرمایه اجتماعی، فروپاشی روایت ملی، و واگرایی نسلی زمینه‌های اجتماعی این سندروم را فراهم ساخته‌اند. در نهایت، تحلیل رسانه‌ای نشان داد که رسانه‌های دشمن با بهره‌گیری از تکنیک‌های واژگونی معنایی، الگوریتم‌های هدایت‌شده، و بهره‌گیری از نهادهای نمادین چون سلبریتی‌ها موفق به ساختن یک میدان ادراکی جعلی شده‌اند که در آن مخاطب ایرانی، ناخودآگاه در موقعیت دفاع از دشمن قرار می‌گیرد.

این پدیده، چنانچه به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند آثار ویرانگری بر وحدت ملی، امنیت روانی، بسیج اجتماعی، و کارآمدی دفاعی کشور برجای گذارد. ازاین‌رو، ضرورت دارد به‌جای ساده‌سازی یا امنیتی‌سازی صرف مسئله، با رویکردی فرهنگی، ترکیبی و همه‌جانبه به بازسازی سپرهای هویتی جامعه ایرانی پرداخت.

در پایان این واکاوی چندبعدی، روشن می‌شود که آنچه از آن با عنوان «سندروم دفاع از دشمن متجاوز» یاد شد، تنها جلوه‌ای عارضی از یک واقعیت عمیق‌تر است: نوعی شکست تدریجی در تولید معنا، درک مشترک از وطن، و پیوند روانی شهروندان با سرزمین مادری. این سندروم نه حاصل یک موج هیجانی زودگذر در فضای مجازی است و نه ناشی از صرف نارضایتی سیاسی یا اجتماعی؛ بلکه نمود پیچیده‌ای از بحران‌هایی هم‌پوشان است که ریشه در لایه‌های مختلف شخصیت جمعی جامعه ایرانی دارد.

از این منظر، پرسش محوری دیگر این نیست که چرا فردی از اسرائیل دفاع می‌کند؛ بلکه این است که چرا در برخی لایه‌های جامعه، دفاع از وطن دیگر یک کنش بدیهی نیست. و این پرسش، ما را از سطح واکنش به لایه‌های ساختاری آسیب‌ها سوق می‌دهد؛ جایی که باید از خود بپرسیم چه اتفاقی افتاده که در ذهن برخی افراد، ایران دیگر شایسته‌ی وفاداری نیست؟ یا چه گسل‌هایی در سطوح معرفتی و عاطفی ایجاد شده که یک متجاوز نظامی، جای یک هویت ملی را پر می‌کند؟

اگر بخواهیم با این بحران مواجهه‌ای ریشه‌ای داشته باشیم، نخست باید پذیرفت که ساختارهای رسمی، در خلق و تثبیت یک روایت معنادار، زنده، فراگیر و امیدآفرین از هویت ملی ناکام مانده‌اند. در جهانی که قدرت‌ها، هویت خود را نه با مرز که با معنا حفظ می‌کنند، فقدان یک نظام رواییِ توانمند، جامعه را در برابر عملیات ادراکی دشمن بی‌دفاع می‌سازد. هرقدر رسانه‌های دشمن در ساختن قهرمان، قربانی و دشمن موفق بوده‌اند، نهادهای داخلی در خلق الگوی فکری و احساسی جایگزین، سردرگم و تدافعی عمل کرده‌اند. نتیجه این واگرایی، تسلیم‌پذیری بخشی از جامعه در برابر گفتمان دشمن است.

مواجهه با این پدیده، نه با تزریق شعار، بلکه با بازآفرینی یک منظومه معنابخش جدید ممکن است. ما نیازمند بازسازی گفتمانی هستیم که هویت ملی را از اسارت در گذشته یا شعارهای خالی برهاند و آن را به دغدغه‌ای زیسته، امیدبخش و عمیق بدل کند. هویتی که بتواند خشم مشروع را با تحلیل عقلانی پیوند دهد؛ وفاداری به وطن را با مسئولیت‌پذیری انتقادی همراه کند؛ و احساس تعلق را نه از موضع اجبار، که از موضع انتخاب و فهم برانگیزد.

این بازآفرینی، در خلأ صورت نخواهد گرفت. باید هم‌زمان، رسانه‌های رسمی کشور، از ساحت انفعالی و مصرفی بیرون آمده و وارد میدان رقابت واقعی در نبرد معنا شوند. آنان باید بیاموزند که صرف پخش اخبار، روایت نمی‌سازد؛ و صرف تقابل زبانی با دشمن، باعث خنثی‌سازی اثر روانی آن نمی‌شود. روایت باید با ساخت معنا همراه باشد؛ و ساخت معنا بدون شناخت روان‌شناسی نسلی، زبان تصویری، روایت‌گری احساسی و الگوسازی جذاب ممکن نیست. رسانه‌ای که مخاطب را نفهمد، هیچ‌گاه نمی‌تواند از او دفاع کند.

هم‌زمان، نظام آموزشی و فرهنگی کشور باید نقش واسط هویتی خود را احیا کند. نسل جدید نه‌تنها به تاریخ و جغرافیای خود، بلکه به زبان و ادبیات هویتی خود بیگانه شده است. اگر در مدارس ما وطن‌دوستی به‌مثابه عقلانیت، نه تعصب، آموزش داده نشود؛ اگر تاریخ مقاومت به‌جای کتاب‌های خشک، از دل روایت‌ها، سریال‌ها و تجربه‌های جمعی منتقل نشود؛ اگر هویت ایرانی-اسلامی از جایگاه فرهنگی به شعار سیاسی تنزل یابد، آنگاه هیچ کمپین رسانه‌ای‌ای قادر نخواهد بود ذهن نسل جوان را از دام جذابیت‌های دشمن نجات دهد.

در نهایت، مسئله بازسازی اعتماد اجتماعی است. سندروم دفاع از دشمن، در خلأ اعتماد رشد می‌کند. جوانی که به آینده‌اش در ایران امید ندارد، وفاداری‌اش به وطن را مشروط و شکننده می‌بیند. این سندروم نشانه‌ای از اختلال در پیوند میان فرد و کل است؛ نشانه‌ای که اگر به‌درستی فهم نشود، در آینده نه‌تنها به ریزش سرمایه ملی، بلکه به گسست کامل انسجام روانی جامعه خواهد انجامید. بنابراین باید سیاست‌گذاران بدانند که حل این معضل، نه در بازداشتن زبان منتقد، بلکه در بازسازی زبان ملی است؛ نه در سرکوب خشم، بلکه در جهت‌دهی تحلیلی آن.

این مقاله، اگرچه به بررسی یک پدیده خاص پرداخته، اما در اصل پرده از یک خلأ معرفتی در نظم فکری کشور برداشته است؛ و اگر چنین پدیده‌هایی تداوم یابند، نه‌تنها امنیت ملی، بلکه بنیان فرهنگی و روانی جامعه دچار تزلزل خواهد شد.


منابع:

1. تاجیک، محمدرضا (۱۳۹۴). گفتمان، قدرت، معنا. تهران: نشر آگه.

(برای تحلیل گفتمان‌های واژگون و نبرد معنایی)

2. شریعتی‌نیا، مهرداد (۱۴۰۰). «واکاوی راهبرد روایت‌محور در سیاست امنیتی اسرائیل»، فصلنامه سیاست جهانی، سال ۹، شماره ۳، صص ۱۱۳–۱۴۰.

(پایه تحلیل جنگ شناختی اسرائیل)

3. دلاور، علی (۱۳۹۹). مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی. تهران: رشد.

(ارجاع در بحث روش‌شناسی تحلیل روان‌شناختی)

4. فاضلی، یونس (۱۳۹۸). «از خودبیگانگی فرهنگی در جامعه ایران معاصر»، فصلنامه فرهنگ‌پژوهی ایران، سال ۱۰، شماره ۴، صص ۷۵–۱۰۴.

(استفاده‌شده در بحث شکاف هویتی و بحران تعلق ملی)

5. قنواتی، منصوره و شفیعی، علی‌اکبر (۱۴۰۰). «پژوهشی درباره سواد رسانه‌ای و ادراک مخاطب ایرانی از روایت‌های بحران»، فصلنامه علوم ارتباطات اجتماعی، شماره ۵۹، صص ۶۱–۹۰.

(پایه تحلیل ادراکی و واکنش به عملیات رسانه‌ای)

6. عباسی، حسن (۱۳۹۲). نبرد ذهن‌ها: جنگ نرم و عملیات روانی در فضای رسانه‌ای. تهران: مؤسسه اندیشکده یقین.

(برای ساختار مفهومی جنگ نرم)

7. واعظی، عبدالحسین (۱۳۹۱). رسانه و سیاست در جمهوری اسلامی ایران. قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

(استفاده در نقد ناکارآمدی رسانه رسمی)

8. زرشناس، شهریار (۱۳۹۷). نقد مدرنیته و بحران هویت در ایران معاصر. تهران: سوره مهر.

(پایه تحلیلی در نقد خودکم‌بینی تمدنی)

9. Bandura, Albert. (1999). “Moral Disengagement in the Perpetration of Inhumanities.” Personality and Social Psychology Review, Vol. 3(3), pp. 193–209.

(پایه نظری تحلیل «خنثی‌سازی اخلاقی» در حمایت از ظلم)

10. Chomsky, Noam & Herman, Edward S. (1988). Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media. New York: Pantheon Books.

(پایه تحلیل «ساخت روایت» و رسانه‌های همسو با قدرت)

11. Bourdieu, Pierre. (1991). Language and Symbolic Power. Cambridge: Polity Press.

(برای تبیین سرمایه نمادین، قدرت گفتمان و سلطه معنایی)

12. Foucault, Michel. (1980). Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972–1977. New York: Pantheon Books.

(تحلیل رابطه دانش و قدرت در روایت‌سازی رسانه‌ای)

13. Hall, Stuart. (1997). Representation: Cultural Representations and Signifying Practices. London: Sage Publications.

(در فهم فرآیند بازنمایی دشمن و تحریف معنا در رسانه)

14. Van Dijk, Teun A. (2006). “Discourse and Manipulation.” Discourse & Society, Vol. 17(3), pp. 359–383.

(پایه نظری در مطالعه قدرت گفتمانی و فریب شناختی)

15. Baudrillard, Jean. (1994). Simulacra and Simulation. Michigan: University of Michigan Press.

(پایه نظریه واقعیت مجازی و جعل حقیقت رسانه‌ای)