در ادبیات توسعه سیاسی، یکی از مهمترین شاخصهای ثبات و کارآمدی حکومتها، توانایی نخبگان سیاسی رسیدن به اجماع حداقلی بر سر منافع ملی و قواعد بازی سیاسی است. منظور از اجماع، یکدست شدن آرا یا حذف اختلافات نیست؛ بلکه توافق بر سر اصول بنیادینی است که امکان اداره کشور را فراهم میکند. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، احزاب و جریانهای سیاسی ممکن است درباره شیوه اجرای سیاستها اختلافات عمیق داشته باشند، اما درباره منافع ملی، ضرورت حفظ انسجام داخلی، جایگاه نهادهای رسمی و اصول بنیادین سیاست خارجی، فهمی مشترک دارند. مشکل سیاست ایران دقیقاً از نقطهای آغاز میشود که چنین فهم مشترکی شکل نگرفته است.
در بسیاری از موارد حتی بر سر مفاهیم اولیه نیز توافقی وجود ندارد. هنگامی که «دیپلماسی» برای بخشی از نخبگان به عنوان ابزار عقلانی و کمهزینه تأمین منافع ملی تعریف میشود و برای میان گروههای تندرو مترادف «عقبنشینی»، «ذلت» یا «تسلیم» تلقی میگردد، چگونه میتوان انتظار داشت که نظام تصمیمگیری به یک راهبرد منسجم برسد؟ هنگامی که مفهوم «مذاکره» برای گروهی یک ابزار متعارف در روابط بینالملل است و برای گروهی دیگر نشانه ضعف، نتیجه طبیعی آن سردرگمی در سیاستگذاری و ارسال پیامهای متناقض به خارج کشور خواهد بود.
در چنین وضعیتی که به آن «بحران اجماع نخبگان» گفته میشود، نخبگان سیاسی نه فقط بر سر راهحلها، حتی بر سر تعریف مسئله نیز توافق ندارند. نتیجه آن است که هر دولت، هر مجلس و هر جریان سیاسی، مسیر متفاوتی را آغاز میکند و پیش از آنکه سیاستی به مرحله نتیجهدهی برسد، توسط رقیب سیاسی متوقف یا تخریب میشود. در چنین فضایی، کشور به جای حرکت در یک مسیر مستمر توسعه، گرفتار چرخهای از آغازها و توقفهای مکرر میشود.
مشکل اما به همین نقطه ختم نمیشود. یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگ سیاسی مسلط بر نخبگان سیاسی ایران، ناتوانی در تحمل نظر مخالف است. در بسیاری از جوامع توسعهیافته، رقابت سیاسی بر محور نقد ایدهها شکل میگیرد؛ اما در جوامعی که «فرهنگ حذف» بر فرهنگ گفتوگو غلبه دارد، به جای نقد اندیشهها، شخصیت افراد هدف قرار میگیرد. نتیجه آن است که به جای آنکه یک دیدگاه سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک مورد ارزیابی علمی قرار گیرد، صاحب آن دیدگاه تخریب میشود. این همان چرخهای است که طی سالهای اخیر بارها در فضای سیاسی ایران مشاهده کردهایم؛ چرخهای که در آن حذف رقیب بر حل مسئله کشور اولویت پیدا میکند.
بخش مهمی از ناکامیهای سیاستگذاری در ایران نیز از همین نقطه ناشی میشود. در سالهای گذشته بارها از زبان مسئولان و چهرههای سیاسی شنیدهایم که برخی توافقات، قراردادها یا فرصتهای دیپلماتیک در آستانه تحقق بودهاند اما به دلیل مخالفتهای سیاسی و جناحی متوقف شدهاند. فارغ از صحت و سقم هر یک از این ادعاها، اصل مسئله قابل تأمل است: «اگر رقابت سیاسی به مرحلهای برسد که موفقیت کشور به منزله موفقیت رقیب تلقی شود، آنگاه منافع ملی قربانی منافع جناحی خواهد شد.»
از منظر توسعه سیاسی، کشورهایی موفقتر بودهاند که توانستهاند میان رقابت سیاسی و منافع ملی مرزبندی روشنی ایجاد کنند. رقابت احزاب ادامه یافته، اما اصل منافع ملی از کشمکشهای روزمره سیاسی مصون مانده است. در ایران اما گاه شاهد آن هستیم که حتی پروندههای مهم سیاست خارجی، اقتصادی یا امنیتی نیز به میدان رقابتهای جناحی تبدیل میشوند و همین امر قدرت چانهزنی کشور را در عرصه داخلی و بینالمللی کاهش میدهد.
در کنار این مسئله، نوعی نگاه کوتاهمدت نیز بر بخشی از نظام تصمیمگیری کشور حاکم است. بسیاری از سیاستگذاران به دنبال نتایج فوری و دستاوردهای کوتاهمدت هستند، در حالی که حل مسائل پیچیدهای مانند توسعه اقتصادی، بحران سرمایه اجتماعی، اصلاح نظام اداری یا بهبود جایگاه بینالمللی کشور، نیازمند برنامهریزی بلندمدت و بهرهگیری از دانش تخصصی است. در چنین شرایطی، هشدارها و پیشنهادهای دانشگاهیان، پژوهشگران و متخصصان علوم سیاسی اغلب یا نادیده گرفته میشود یا پس از وقوع بحران مورد توجه قرار میگیرد؛ آن هم زمانی که هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل شده است.
واقعیت آن است که هیچ جامعهای بدون حداقلی از وفاق نخبگانی قادر به عبور از بحرانهای بزرگ نیست. اجماع به معنای حذف اختلافات نیست؛ بلکه به معنای توافق بر سر اصول بنیادین حکمرانی، پذیرش قواعد رقابت سیاسی و ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی است. تا زمانی که بر سر مفاهیم اولیه حکمرانی، سیاست خارجی، توسعه و اداره کشور فهم مشترکی شکل نگیرد، تا زمانی که «فرهنگ حذف» جای «فرهنگ گفتوگو» را اشغال کرده باشد و تا زمانی که «نقد علمی» با «تخریب سیاسی» جایگزین شود، بعید است بتوان انتظار نتایجی متفاوت از آنچه امروز تجربه میکنیم داشت.
اصلاح سیاستها پیش از هر چیز نیازمند اصلاح فرهنگ سیاسی نخبگان حاکم است. زیرا در نهایت، کیفیت حکمرانی هر کشور بازتابی از فرهنگ سیاسی نخبگانی است که آن را اداره میکنند. جامعهای که نخبگانش قادر به گفتوگو، تحمل اختلاف و اجماعسازی نباشند، در عمل مسیر توسعه را دشوارتر خواهد کرد؛ حتی اگر کشور از بزرگترین ظرفیتهای انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی برخوردار باشد.
لینک مطلب در وبسایت روزنامه جمهوری اسلامی: https://jepress.ir/13372/3/10940
