بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، ویدئویی با زیرنویس فارسی و عنوان فریبنده «ایران برای ایرانی» تدارک دید و آن را خطاب به مردم ایران در فضای مجازی منتشر کرد. در این ویدئو، او مدعی است که ایران آغازگر جنگ ۱۲روزه بوده و در این نبرد شکست سنگینی متحمل شده است. سپس با اشاره به چالشهای آبی کشور، وعده میدهد که اسرائیل میتواند با «فناوری تصفیه آب» ایران را نجات دهد؛ البته به شرطی که مردم به خیابان آمده و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.
اما همین ویدئو، ناخواسته سندی بر شکستهای راهبردی تلآویو در جنگ 12 روزه است. نتانیاهو که پیش از این از «گزینه نظامی» برای تغییر نظام در ایران سخن میگفت، اکنون به بحرانسازی روانی درباره کمآبی متوسل شده است؛ بحرانی که میکوشد با بزرگنمایی و فضاسازی رسانهای، آن را به جرقهای برای ناآرامیهای داخلی بدل کند. این تغییر نشان میدهد که رژیم اسرائیل پس از تجربه شکست سنگین در میدان نبرد، امید خود را به موفقیت در رویارویی مستقیم نظامی از دست داده است.
برآورد تحلیلی نشان میدهد که جنگ ۱۲روزه، معادلات امنیتی منطقه را به سود ایران تغییر داده است. پاسخ قاطع جمهوری اسلامی آن هم پس از ترور فرماندهان ارشد و با سابقه نظامی خود ، دستکم این پیام را منتقل کرد که در پاسخ به هیچ تجاوزی به خاک ایران تعلل نکرده و هیچ اقدام تهاجمی اسرائیل بیپاسخ نخواهد گذاشت. نه گنبد آهنین، نه جنگندههای اف-۳۵ و نه پشتیبانی همهجانبه آمریکا، هیچکدام نتوانستند مانع اصابت موشکهای ایران به قلب تلآویو شوند. پیام این نبرد برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای روشن بود: ایران نهتنها در برابر تهدید نظامی عقبنشینی نمیکند، بلکه توان تغییر معادله قدرت را دارد.
از منظر مطالعات امنیت بینالملل، علت این چرخش روشن است. پاسخ مستقیم و چندلایه ایران، ترکیب دقت موشکی، پهپادی و جنگ الکترونیکی بازدارندگی را از سطح تهدید به سطح «نمایش معتبر توان و اراده» ارتقا داد. که نتیجه آن سه پیام راهبردی بود: نخست، مزیت «ضربه بیهزینه» برای اسرائیل از میان رفت و هر تعرضی، هزینهای ملموس در عمق سرزمینهای اشغالی پیدا کرد. دوم، «توازن ترس» برقرار شد و تلآویو از این پس ناچار است ریسک آژیر در پایتخت خود را هم بسنجد. سوم، بازیگران ثالث محاسبه هزینه–فایده را بهروزرسانی کردند؛ استمرار تنش، زنجیره تأمین انرژی و کشتیرانی را تهدید و بهای «حمایت توسعهیافته» آمریکا از اسرائیل را افزایش میدهد.
به همین دلیل، خبرها و گمانهها از تداوم کانالهای غیرمستقیم تهران–واشنگتن، معنایی فراتر از شایعه دارد. این رویکرد نه از سر ضعف ایران، بلکه به اقتضای مدیریت بحران است. وقتی هر درگیری میتواند بار دیگر آژیرها را در تلآویو به صدا درآورد و هزینه یک روز تنش از بهای ماهها دیپلماسی بیشتر شود، عقل سیاسی حکم میکند خط تماس با تهران باز بماند؛ نه برای امتیازدهی، بلکه برای دور کردن سایه جنگ از سر اسرائیل و مهار هزینههای ناخواسته در سطح منطقه.
در چنین بستری است که ویدئوی نتانیاهو معنای واقعیاش را آشکار میسازد: تلاش برای انتقال میدان از «بازدارندگی سخت» به «بیثباتسازی ادراکی». کمآبی، گرچه چالشی دیرپا در ایران است، اما تبدیل آن به «بحران فوری فراگیر» با هدف تحریک نارضایتی، شروع یک عملیات روانی است. نسخهپیچی رژیمی که کارنامهاش در غزه و لبنان با اشغال، ویرانی و کشتار غیرنظامیان شناخته میشود، نه از روی انسان دوستی و کمک به مردم ایران بلکه یک پروژهای رسانهای است.
به نخستوزیر رژیم اشغالگر باید یادآور شد: همانگونه که تهاجم نظامی نتوانست ملت ایران را از پا درآورد، عملیات روانی و بحرانسازی مصنوعی نیز راه به جایی نخواهد برد. مشکلات داخلی ایران هرقدر جدی هم باشد در نهایت با همبستگی ملی و ظرفیتهای داخلی حل خواهد شد. مردم حتی در اوج اختلافات داخلی، در برابر دشمن خارجی یکصدا خواهند ایستاد.
منتشر شده در شماره 13160 روزنامه جمهوری اسلامی یکشنبه 1404/05/26


