با آغاز به کار دولت چهاردهم، امیدها بر آن بود که در فضای جدید، دستگاه دیپلماسی بتواند از طریق مذاکره با آمریکا و رایزنیهای چندجانبه، راهی برای کاهش فشارهای بینالمللی و بازکردن مسیر تعامل بیابد. این روند از زمستان سال گذشته کلید خورد و تا همین اواخر، در قالب مذاکرات مسقط و معاهده اخیر ایران با آژانس انرژی اتمی در قاهره ادامه داشت. اما همانطور که امروز شاهدیم، این تلاشها نتوانست مانع از فعالشدن «مکانیسم ماشه» شود. پرسش اصلی اکنون این است: چرا با وجود بهکارگیری تمام ظرفیتهای دیپلماتیک، نتیجه ملموسی حاصل نشد؟
نخست باید به یک اصل ساده در روابط بینالملل اشاره کرد: مذاکره زمانی معنا دارد که طرف مقابل چیزی بخواهد و شما نیز امتیازی برای ارائه داشته باشید. تحریمها دقیقاً در همین چارچوب تعریف میشوند؛ ابزاری برای اعمال فشار و کشاندن کشور هدف به پای میز مذاکره. به بیان دیگر، تحریمها «اهرم فشار نرم» هستند که به جای توپ و تانک، از ابزارهای اقتصادی و حقوقی بهره میگیرند تا رفتار طرف مقابل را تغییر دهند.
اکنون باید پرسید آمریکا در این مذاکرات غیرمستقیم از ایران چه میخواست؟ پاسخ روشن است: هدف اصلی واشنگتن دیگر صرفاً برنامه هستهای ایران نیست. گزارشهای آژانس بارها تأیید کردهاند که فعالیتهای هستهای ایران از مسیر نظامی منحرف نشده است و حتی فتوای رهبری جمهوری اسلامی نیز تولید سلاح هستهای را ممنوع میداند. با این حال، غرب و بهویژه آمریکا و اسرائیل بهخوبی میدانند که پرونده هستهای بیشتر بهانهای برای فشار است، نه علت اصلی نگرانیها. دغدغه اصلی آنها در سالهای اخیر، توان موشکی ایران و حضور منطقهای آن در حمایت از محور مقاومت بوده است.
این نکتهای است که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز اخیرا به صراحت بر آن تأکید کرده است: «غربیها خواستههای خود را از موضوع هستهای فراتر برده و بر روی برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای ایران متمرکز شدهاند.» این نگاه از منظر غربیها کاملاً منطقی جلوه میکند. آنها میدانند که رفع تحریمها بدون تغییر در سیاستهای منطقهای ایران، منابع مالی و اقتصادی بیشتری در اختیار تهران قرار میدهد تا حمایت از محور مقاومت، حضور در خلیج فارس و تقویت توان بازدارندگی موشکی خود را ادامه دهد. به همین دلیل، در محاسبات غربیها، هرگونه امتیاز دادن به ایران بدون محدود شدن سیاستهای منطقهای آن، نه تنها سودی ندارد بلکه میتواند تهدیدی مضاعف باشد. از این رو حتی مذاکرات مستقیم با ایران نیز از دید آنها بیفایده جلوه میکند؛ چراکه جمهوری اسلامی بهوضوح اعلام کرده است که در موضوعات بنیادین مانند حمایت از مقاومت یا حفظ توان موشکی کوتاه نخواهد آمد.
در این میان نباید فراموش کرد که رژیم صهیونیستی نقشی کلیدی در برهم زدن هرگونه روند دیپلماتیک دارد. حمله اسرائیل به خاک ایران و ترور فرماندهان ایرانی درست در بحبوحه مذاکرات، نشان داد که تلآویو روی اختلافات داخلی ایران حساب باز کرده بود. هدف
این حمله تنها آسیب نظامی نبود، بلکه تضعیف فضای گفتوگو و ایجاد فضای دو قطبی در داخل ایران بود تا مسیر عادیسازی روابط با آمریکا یا اروپا دشوارتر شود. این همان الگویی است که در قطر نیز تکرار شد؛ حمله به جلسه حماس در دوحه در شرایطی که واشنگتن منتظر پاسخ به پیشنهاد صلح بود. اسرائیل در عمل اثبات میکند که مانع اصلی هر فرایند دیپلماتیک در خاورمیانه است.
از سوی دیگر، نباید غافل شد که ساختار سیاست در آمریکا – بهویژه با حضور جمهوریخواهان و شخصی مانند ترامپ – تمایلی به مصالحه بنیادین با ایران ندارد. در شرایطی که رقابت ژئوپلیتیک با چین و روسیه شدت گرفته، واشنگتن میکوشد نشان دهد هنوز قدرت اول دنیاست و میتواند کشورهایی مانند ایران را مهار کند. بنابراین، حتی اگر دولت چهاردهم آماده گفتوگو و امتیازدهی باشد، طرف آمریکایی چیزی کمتر از «محدود شدن کنشگری منطقهای ایران» را نمیپذیرد.
در نهایت باید گفت که مکانیسم ماشه بیش از آنکه بر سر فعالیتهای هستهای باشد، بر سر ماهیت کنشگری ایران در خاورمیانه است. آمریکا و متحدانش بهخوبی میدانند که ایران در پی تغییر موازنه قدرت در منطقه است و سیاستهای ضدصهیونیستی آن، تهدیدی مستقیم برای امنیت اسرائیل تلقی میشود. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر این سیاستها پافشاری کند و توان موشکی خود را بهعنوان ابزار بازدارندگی حفظ نماید، هرگونه امتیازدهی غرب به ایران از دید آنها بیفایده خواهد بود. از سوی دیگر، تجربه تاریخی جمهوری اسلامی – از هشت سال دفاع مقدس تا تجاوزهای مکرر اسرائیل – نشان داده است که ایران هیچگاه از قدرت بازدارندگی خود دست نخواهد کشید. بنابراین، تقابل کنونی نه ناشی از سوءتفاهم یا کمکاری دیپلماتیک، بلکه نتیجه تضاد ماهوی میان جایگاه مورد نظر ایران و منافع ادعایی غرب و اسرائیل است.
فعال شدن مکانیسم ماشه نشان داد که نزاع اصلی ایران با غرب تنها بر سر سانتریفیوژها نیست، بلکه بر سر جایگاه ژئوپلیتیکی و نقش منطقهای ایران است. در چنین شرایطی، دیپلماسی ایران باید هوشمندانهتر از گذشته عمل کند. اجتناب از پیامهای متناقض داخلی، بازسازی روایت ایران در سازمان ملل، ایجاد شکاف در اجماع غربیها و استفاده از ظرفیت کشورهای غیرمتعهد میتواند بخشی از آثار این بحران را کاهش دهد.
مکانیسم ماشه دیگر یک واقعه فنی نیست، بلکه حالا آزمونی برای بلوغ سیاست خارجی ایران است. اگر این آزمون با عقلانیت، انسجام داخلی و ابتکار دیپلماتیک پاسخ داده شود، میتوان از شدت بحران کاست. اما اگر به جای آن، واکنشهای هیجانی و مواضع متناقض ادامه یابد، خطر آن است که ایران نه تنها با تحریمهای گستردهتر، بلکه با انزوای ژئوپلیتیکی عمیقتری مواجه شود.
◾منتشر شده در شماره 13192 روزنامه جمهوری اسلامی دوشنبه 7 مهر 1404: https://jepress.ir/13192/3/2346



